یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدن
... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه...
مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باش...(به این میگن آخر ضد حال)
نتیجه ی اخلاقی: نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه هرچی باشه رئیس محترم تشریف دارن...

چقدر خرج آرایشگاه کرده؟؟؟؟
اگه گفتی اون چه حیوونیه که همه رو میشناسه؟
-گوسفند!!
چرا گوسفند؟؟؟
چون هرکی رو میبینه میگه بههههههههههههههههههه

آدم بیکار تر از این دیده بودین؟؟؟؟حتما غذاشم توی خونه روی اجاق گازه !! وای کی بره بچه رو از مهد کودک بیااااااااااااااره؟؟؟؟
مي کنند. در مذمت شلوار کوتاه چيزي بگو تا دختران از پوشيدنش صرف نظر نمايند. شيخ ما خروشيد و
گفت:خاموش!!! که شلوار کوتاه را فايده بسيار است و من در مذمتش هيچ نگويم .گفتند: يا شيخ ! فايده اش چيست؟؟؟؟
شيخ ما گفت: چون دختران شلوار کوتاه پوشند، پسرها سر به زير گردند و پايين را بنگرند.
چون پايين را بنگرند هم از گزند تيرشيطان در امان مانند هم از شر چاله....!!
اینم خودکشی یک پرتقال
به نظرتون هدفش چی بوده؟؟؟حتما عاشق شده بوده

اینم یه عکس باحال...

اگه گفتید چند تا دست این شکل رو ساختن؟؟؟؟

